صدور سریع و سهلوممتنع حکومتمندی نئولیبرال به اقصی نقاط جهان، یعنی آن فرآیندی که در کمتر از چهار دهه، نئولیبرالیسم را به سازوکار فرادست در اقتصاد سیاسی بسیاری از کشورهای جنوب جهانی تبدیل کرد، ممکن است ما را به این توهم دچار کند که این حکومتمندی اکنون امری جهانشمول و برگشتناپذیر است. مجموعه مقالاتی که در این کتاب برای بررسی تبعات گسترش نئولیبرالیسم به خاورمیانه و شمال آفریقا گرد آمدهاند نشان میدهد که نئولیبرالیسم بیش و پیش از هرچیز دیگری، دولتهای حاکم بر این خطه را از درون تهی نمود، آنها را در ایفای نقشهای رفاهیشان ناکام گذاشت و همزمان مردم را به تکهپارههایی از یک ملّت تبدیل کرد. نقش دولتها به اعمال خشونت قانونی تقلیل یافت و شهروندان این کشورها به عوض رودررو شدن با مشکلات مشترک، به رویارویی با یکدیگر گرایش پیدا کردند. این پدیده در مورد آن کشورهایی که ساختار دولتیشان فرقهای بود یا به دلیل جدیدالتأسیس بودن، شهروندانشان تجربه طولانی همزیستی با یکدیگر بهمثابه یک ملّت را نداشتند هم آشکارتر رخ نمود و هم با تبعات خطیرتری همراه بود.