بهنظر میرسد که مقوله «غرب» فقط برای افراد و جوامعی که خود را در هیجیک از ادوار تاریخ بخشی از آن بهشمار نمیآوردند مفهوم یا مقوله روشنی بوده باشد. در نقطه مقابل، باید به سیّال بودنِ ایده غرب نزد مردم، جوامع، کشورها و حوزههایی جغرافیایی اشاره کرد که دستِکم در یکی از ادوار تاریخ، خود و/یا دیگران را متعلق به «غرب» دانسته یا از پذیرش تعلّق خود و/یا دیگران به آن سر باز زدهاند. کتاب حاضر تاریخ ایدههایی است که نزد این گروه دوّم شکل گرفتهاند. به این معنا، کتاب نه تاریخ غرب بلکه تاریخ درک افراد است از وجودِ یک فرهنگ و تمدن یکپارچه که «غرب» خوانده می شود.
کتاب تلاش میکند تا خطّ زمانی، چگونگی و چرایی ظهور «غرب» بهعنوان یک مفهوم اجتماعی- سیاسی، کاربردهای آن دو قرن پس از ظهورش، معانی مختلف، پیامدها و انعکاسهای هریک از این معانی مختلف را بازسازی کند. کتاب اهمیت تأثیرات وقایع سیاسی بر سیالیّت ایده غرب را بررسی کرده و همزمان طیف گسترده ادراک متفکران غربی نسبت به غرب را مورد کنکاش قرار میدهد. ادراکاتی همراه با آرامش خاطر و خودمحترمانگاری در یکسو و آغشته به اضطراب همراه با انتقادازخود در سوی دیگر.