بهمانند سایر مفاهیمی که ابتدا در افواه عمومی جا میافتند، سپس و اغلب از طریق مطبوعات به حوزه علوم انسانی وارد میشوند، مفهوم «شستشوی مغزی» نیز بر طیف گستردهای از مقولات و موضوعاتی دلالت دارد که تنها وجه اشتراکشان در ابراز نوعی نگرانیموجّه و ناموجّه است از وجود و کارکرد نهادهای مختلفی که بر استقلال اندیشه ما اثری ویرانگر دارند.
شیوه مواجهه نویسنده کتاب با موضوع، ارائه چارچوبی تاریخی است تا، نخست ارزیابیِ چگونگی و چراییِ پیدایشِ این واژه کلیدی و اصطلاحاتِ مربوط به آن میسّر گردد و سپس، زمینهای فراهم شود برای ارزیابی اینکه کاربرد این مفهوم چگونه بر ظرفیتِ ما در تحلیلِ جوامع و روانهای مدرن، بر نقشِ روانشناسی در زندگیِ معاصر و بر اندیشه ما اثرِ مثبت و منفی داشته است.
با اینهمه مهمترین پرسشهایی که کتاب در تلاش برای پاسخ به آنهاست عبارتند از اینکه تا چه اندازه میتوان عمل شستوشوی مغزی بر روی افراد را امری قطعی به شمار آورد و همزمان اینکه ما مردم کجا و چگونه میتوانیم در مقابل آن مقاومت کنیم؟ یعنی تحت چه شرایط و با استفاده از چه سازوکارهایی میتوانیم همچنان عاملیت فردی خود را حفظ نماییم؟