پدیده نژادپرستی پیش از ابداع واژهای برای توصیف آن وجود داشتهاست. این واژه نخستین بار در دهه ۱۹۳۰ در میان متفکران و پژوهشگران علوم انسانی برای توصیف نظریههایی باب شد که نازیها آزار یهودیان را بر آن مبتنی ساخته بودند. با اینهمه درک ما از اینکه چه باورها و رفتارهایی «نژادپرستانه» تلقی میشوند، نه همواره یکسان بوده و نه تقریباً هیچوقت مورد اجماع. در عمل میتوان به دو رویکرد کلی به این پدیده اشاره کرد. رویکرد نخست که نژاد و نژادپرستی را اندیشههایی خاصِّ دوران مدرن میداند؛ و رویکرد دوّم که که آن را صرفاً بروز و ظهورِ پدیدههای دیرپایی میانگارد چون قوممداری و بیگانههراسی در جهان مدرن. به عبارت دیگر، رویکرد نخست، نژادپرستی را فاقد پیشینه تاریخی قابل اعتنا میداند و رویکرد دوّم تأثیر اندیشههای مدرن بر آن را ناچیز میشمارد. سعی و تلاش نویسنده کتاب حاضر آن است که تعریفی عملیاتیتر از این پدیده بهدست دهد که دامنه شمولش از نژادپرستیِ علمی یا زیستشناختی فراتر رود و همزمان محدودتر باشد از آن دسته از تعصبات گروهی که بر پایه فرهنگ، مذهب یا صرفاً احساس تعلّق قومی و خویشاوندی استوارند.