در این کتاب، دو برداشت از قدرت که بر اندیشه سیاسی غرب در دوران مدرن غالب بوده است مورد بررسی میباشد: یکی قدرت به منزلۀ یک کمیّت یا همان توانایی دست زدن به عمل و دیگری قدرت به مثابه مقوله ای که مستلزم اجماع یا دستِکم توافق عده کثیری است که در نتیجۀ آن اجماع و توافق برای خود حقی را در دست زدن به عمل قائل میشوند. بر همین زمینه است که بحث گفتار رادیکال قدرت نزد نظریه پردازان مکتب فرانکفورت و نیز لوکس مورد توجه قرار گرفته و نشان داده میشود که چگونه گفتار فوکو درباره قدرت نزد او به نادیده گرفتن مقدمات تدارک اِعمال قدرت منجر شده است که خودِ وی از بحثِ قدرت مهم تر میشمارد.