موزه هنرهای معاصر تهران قرار بود از سه قابلیت اساسی برخوردار باشد نخست ایفای نقشی هویّتی، دوّم اعطای مشروعیت به دولت و نهایتاً پاسخگویی به نیازها و انتظارات مطرحشده از سوی هنرمندان تجسّمی کشور. همچنین این موزه میبایست مرکزی میشد الهامبخشِ هنرمندان و مشوقی برای برقراری پیوند میان هنر معاصر و سنّتهای هنری ایرانی. هنگام گشایش موزه در ۲۱ مهر ۱۳۵۶روشن شد که موزه نه هیچکدام از قابلیتهای فوقالذکر را داراست و نه عهدهدار مسئولیتهایی گشته که برایش تعیین شده بود.
این انحراف از مسیر، موزه هنرهای معاصر را هم از چشم هنرمندان تجسمی معاصری انداخت که سالها در انتظار گشایش چنین موزهای بودند و هم بعدها باعث شد انقلابیونی که در سال ۱۳۵۷ قدرت را در کشور بهدست گرفتند، نسبت به کارکردهای هویتی و سیاسیِ آن با سوءظن بنگرند. گذار از تجارب گوناگون، وقوع تغییراتی مهم در ساختار دیوانسالاری فرهنگی و در حوزه نظری در مورد هنر مدرن لازم بود تا نهایتاً از آغاز دهه ۱۳۷۰ این موزه رفتهرفته به جایگاهی دست یابد در خورِ یک موزه هنرهای معاصر. جایگاهی که در اوایل دهه بعد تثبیت شد و از آن پس، علیرغم تغییرات سیاسی در کشور همچنان محفوظ ماند.